محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

417

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

در گوش استعمال كنند واجب است كه نيم‌گرم باشد . نطول آن است كه چيزى مائع بر ظاهر تن ريزند به تدريج از فاصله بىتوقف ، و ادنى فاصله كه از آنجا تنطيل كنند يك شبر است و نهايت آن يك قد آدم ، كما ينطل في القولنج بماءٍ طبخ فيه الحنظل . و چون ملاك غرض از استعمال نطول ، تحليل مواد مستبطنه است ، يا تعديل مزاج هر جا ، تحليل مد نظر باشد نيم‌گرم به كار برند . و هر جا تبريد و ترويح ملحوظ بود همچنان سرد استعمال نمايند و ليكن بيشتر اين استعمالش فائز است . و ايضا نطول را گاهى بر تكميد رطب اطلاق مىكنند و گاهى بر آبزن و گاهى بر انكباب ، چنانچه هر يك از قرينه محلى معلوم مىشود . سكوب آن كه چيزى مائع بر بدن ريزند به توقف و همين فرق است در وى و نطول ، اما سكوب آنجا به كار مىبرند كه عضو معلول را تاب نطول نبود ، يا مريض ، طفل بود و متحمل درار تنطيل نباشد و كذا بر جگر و دل و معده عند الاحتياج بجز انسكاب نشايد به كار بست ، لأن التنطيل قويٌ في التحليل و هذا لا يناسب بتلك الأعضاء . كماد آن كه چيزى گرم بر عضوى همىنهند و اين يا يابس بود يا رطب . كماد يابس آن است كه ادويه يابسه چون گاورس و نمك و سبوس و مانند آن در لته بسته و گرم كرده تسخين عضو كنند ، يا به خشت گرم و سنگ گرم و پارچهء گرم و به دست گرم ، عضو را گرمى رسانند ، چنانچه معروف است . اما كماد رطب آن كه آب گرم يا گلاب يا شراب يا مطبوخ ادويه مناسبه كه هر واحد گرماگرم باشد در مثانهء گاؤ و امثال آن نهاده ، بر عضو گذارند تا بقاى سخونت و باز مكرر كنند تا كه مناسب دانند . و باشد كه اسفنج يا پارچه يا نمد در مائعات مذكور تر كرده گرم گرم بر عضو نهند و اين نوع تكميد ، نسبت به آن كه در مثانه انداخته قوىتر است ، لهذا بر جگر و معده اگر تكميد ضرور افتد احوط آن كه بجز تكميد رطب مثانى نتوان استعمال كرد و بهتر آن كه به گلاب فقط تكميد اين اعضا كنند و اگر فقط نبود ، از اختلاط قدرى از آن ، چاره نباشد ، لأن العطريات يقوّيها . و هرگاه خمر و گلاب بالمناصفه گرم كرده و اسفنج و مانند آن در آن آغشته تكميد عضو كنند ، تحليل رياح و تسكين وجع زودتر كند مع التقوية . بالجمله در ابدان يابس و هواى يابس ، تكميد رطب افضل است و در ابدان رطب و هواى رطب تكميد يابس اولىتر . و بعضى تكميد را به اشياى يابسه مخصوص داشته‌اند و لكلٍ أن يصطلح ز طلا و ضماد ببايد دانست كه از اشياى رطبه آنچه بر عضو گذارند اگر سيال باشد ، يعنى تنك بود آن را ، طلا خوانند . و عام است كه آن چيز را بر پارچه نهاده بر عضو نهند يا بدون پارچه بر عضو بمالند . و اگر سيال نبود ، يعنى تندار باشد و متماسك بود ، آن را ضماد نامند ، خواه آن را به عصابه بربندند يا نه ، ليكن افضل در آن ، بستن است ، جهت محافظت دوا از زوال . و تأثير اين هر دو قوىتر است به اعتبار حصول اثر دوا به نفس عضو ، لإ طالة لبثه على العضو . گاه بر اعضاى رئيس استطلا كنند ، اولى آن كه نخست خرقه را به عود خام و مانند آن بخور دهند ، بعده ادويه بر آن آلايند و بر عضو گذارند و قطعا هيچ چيز قوى التحليل و غير عطريت بر اين اعضا نه‌نهند لما ذكر . و هر گاه جهت ازالهء حرارت دل يا دماغ استطلا كنند ، بايد كه پارچه را خشك شدن ندهند